حمد الله مستوفي قزويني

62

تاريخ گزيده

آورند اقرباى او مانع شدند و گفتند ما اين ننگ بر خود نپسنديم كه مردهء ما را از گور بر آورند . [ و الله اعلم و احكم ] [ 1 ] . فصل دوم از باب اول در ذكر حكما و بزرگانى كه پيغمبر نبوده‌اند ، اما در كار دين سعى نموده‌اند . و منهم الحكماء اعاظم حكماء [ متقدم ] [ 2 ] چون برأى العين بر اسرار مقصود و آفرينش و تحقق وحدت آفريدگار واقف بودند ، برهنمون محتاج نشدند و مقلد انبيا نگشتند ، بلكه از حكمت ، خلق را رهنمونى كردند و بمواضع و نصايح با راه راست [ آوردند ] . [ 3 ] [ سخنان ايشان را هر زبانى تجربه كرده‌اند ] . [ 4 ] بعضى سخنان ايشان را براى تسهيل خوانندگان بپارسى ايراد كنيم . لقمان عليه السلام بقول بعضى مورخان عمزادهء ابراهيم خليل است عليه السلام پسر ناحور و بقولى غلام سياه [ بوده ] [ 5 ] و بعضى او را پيغمبر شمارند . نام او صريحا در قرآن آمده است ، اما بحكمت منسوب است قوله تعالى و لقد آتينا لقمان الحكمة [ 6 ] . بوقتى كه جهت قوم هود بباران خواستن به مكه رفته بود به طول عمر حاجت خواست . خداى تعالى او را عمر هفت كركس داد و كركس را ببعضى اقوال پانصد سال عمر باشد و بعضى كمتر . گويند به همه اقوال زياده از هزار سال عمر يافت [ 7 ] . از سخنان اوست : چهار صد هزار كلمه در حكمت جمع كردم و چهار از آن برگزيدم دو ببايد دانست و يادداشت و

--> [ 1 ] - فقط در ، ف [ 2 ] - ف : [ ما تقدم ] [ 3 ] - ف : [ باز آوردند ] [ 4 ] - ب ندارد - ر ، ك : [ . . تجربهء كرده و ترجمهء گفته ] [ 5 ] - ر ، ك فقط [ 6 ] - قرآن : سورة لقمان ، 12 [ 7 ] - به همين مناسبت لقمان را اعراب « صاحب لبد » گويند . طبرى مىنويسد كه آخرين كركس لبد نام داشته و پس از مرك او لقمان هم مرده . مجمل التواريخ گويد او از يهود بود و « از خداى تعالى عمر خواست چنان كه هفت كركس را ، پس آواز آمد كه هم ببايد مردن . . . كركس پانصد سال بماند » . رجوع كنيد ايضا بابى الفداء